صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
479
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) به نقل از انس آمده كه ؛ عمر گفت : اى پسر رواحه ! در محضر پيامبر و در حرم خدا شعر مىسرايى ؟ ! پيامبر فرمود : « عمر ! آزادش بگذار . استماع شعر در [ در روح و روان ] آنان كارسازتر است . » « 1 » پيامبر و مسلمانان سه دور طواف را دوان دوان انجام دادند . مشركان كه آنان را ديدند . گفتند : اينها بودند كه مىپنداشتيد بيمارى مسرى مدينه از پايشان در آورده است ؟ اينها از آن چه كه تصور مىكرديد - بسيار - چابكترند . « 2 » پس از پايان طواف كعبه و سعى بين صفا و مروه ، پيامبر در كنار تپّهء مروه - كه شترهاى قربانى را نگهداشته بودند - گفت : اينجا قربانگاه است . تمام جاى جاى مكه قربانگاه است . سپس در كنار مروه ، شتر قربانى را ذبح نمود و سر تراشيد و مسلمانان همچنين كردند . عدهاى از يارانش را به يأجج فرستاد تا از اسلحه و ساز و برگهاى جنگى مواظبت كنند و نگهبانان بيايند و مناسك را بر پاى دارند ؛ كه چنين كردند . ( 2 ) پيامبر - سلام اللّه عليه - سه روز در مكه ماندگار شد . صبح روز چهارم [ مشركان ] پيش على آمدند و گفتند ؛ به رفيقت بگو : از مكه برود ؛ چون مهلت او به سر رسيده است . پيامبر [ برابر پيمان از مكه ] بيرون رفت . « 3 » و در « سرف » « 4 » فرود آمد و اقامت گزيد . پيامبر كه از مكه بازگشت ، [ امامه ] دختر [ خردسال ] حمزه آنان را دنبال كرد و پياپى صدا مىزد : عمو جان ، عمو جان ! على - رضى اللّه عنه - او را در آغوش گرفت . على ، جعفر و زيد بر سر پرستارى آن كودك به كشمكش پرداختند . پيغمبر فرمود : حق جعفر است ؛ چون همسرش ، خالهء اين دختر بود . ( 3 ) در اين سفر ، پيامبر با ميمونه ، دختر حارث عامرى ازدواج كرد . پيامبر ، جعفر را نزد وى فرستاد . ميمونه ، اختيارات خود را به عمويش ، عباس واگذار نمود ؛ چون ام الفضل خواهرش ،
--> ( 1 ) - ترمذى . ( 2 ) - صحيح مسلم . ( 3 ) - ابن اسحاق مىگويد : پيامبر سه روز در مكه اقامت كرد و در روز سوم ، حويطب پسر عبد العزّى پسر ابو قيس پسر عبد ودّ پسر نصر پسر مالك پسر حسل با چند نفر از قريش پيش پيامبر آمدند و از او خواستند ، مكه را ترك كند . . . ( ابن هشام ، ج 2 ، ص 6 - 315 ) . ( 4 ) - سرف بر وزن فعل ، محلى است نزديك تنعيم . ( پا برگ ابن هشام ، ج 2 ، ص 316 ) .